
فلسفه عزادارى بر امامان چيست؟
عاشق اگر عاشق باشد، خود مىگريد پس چرا با برانگيختن احساساتش اشكش را در بياوريم و آيا اين اشكها نقش تربيتى دارد؟
مساله گريه و عزادارى بر حضرت سيد الشهدا عليه السلام از افضل قربات است و فلسفههاى سازنده و تربيتى متعددى دارد از جمله:
1 - زنده داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضتحسينى.
2 - الهام روح انقلاب، آزادگى، شهادتطلبى، ايثار و حقيقتجويى.
3 - پيوند عميق عاطفى بين امت و الگوهاى راستين.
4 - اقامه مجالس دينى در سطح وسيع و آشنا شدن تودهها با معارف دينى.
5 - پالايش روح و تزكيه نفس.
6 - اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم و ... اما اينكه اشك و گريه خود به خود به وجود مىآيد يا بايد با تلقين و برانگيختن احساسات ايجاد شود، مقوله ديگرى است.
مسلما هر مسلمان پاك طينتى با يادآوردن مصائب ابا عبدالله 7 7 2 و عظمتى كه آن حضرت به وجود آورد، اشك سوز و گاه اشك شوق مىريزد، ولى مجالس روضه خوانى نقش تذكار و يادآورى دارند نه تلقين و اين با خواندن روضههاى صحيح و واقعى به دست مىآيد، نه پيرايهها و خرافات. در ضمن خلاقيت هنرى مانند بيان كردن حقايق با اشعار زيبا يا صداى خوب نيز مساله مهمى است و نقش بسيار ارزندهاى در جذب تودهها و سيراب كردن عواطف دارد.
اصولا يكى از روشهاى بلند دين بويژه اسلام آن است كه همه چيزش با هنر آميخته شده و همراه با زيباترين آفرينشهاى هنرى توانسته استحقايق بلند را شيره جان مردم سازد و در اعماق وجود آنان جايگزين كند.
فلسفه قيام امام حسين عليه السلام
چرا مردم با اظهار اين همه ارادت و دوستى نسبت به خاندان اهلبيت : از فلسفه قيام امام حسين عليه السلام اطلاع كافى ندارند؟
همان طور كه گفته شد، هدف از عزادارىها و مراسم محرم، احياى فلسفه عاشورا و استمرار بخشيدن به قيام خونين امام حسين عليه السلام است و بايد اين مساله، محور سخنان گويندگان مذهبى باشد. البته گويندگان مذهبى همه يكسان و هم سطح نيستند؛ ولى همواره بسيارى از علما و دانشمندان دينى در پى احياى ابعاد مختلف اسلام از جمله قيام امام حسين عليه السلام و زدودن غبار خرافات از چهره دين و رويدادهاى تاريخى اسلام بوده و هستند، لكن در برخى از مجامع نيز ممكن است به عللى آنان دور از دسترس مردم بوده، از اين رو زمينه براى ميداندارى عناصر ديگر فراهم گردد.
فلسفه گريه
گريه چيست و چرا انسان گريه مىكند؟
گريه تجسم عينى تاثرات درونى و عاطفى است و داراى اقسام گوناگونى مىباشد كه هر يك آثار و نتايج ويژهاى دارند. از نظر روانشناسى گريه داراى اهميت بسيارى است و فشار ناشى از عقدههاى انباشته در درون انسان را مىكاهد و درمان بسيارى از آلام و رنجهاى درونى انسان مىباشد. در حقيقت اشك چشم سوپاپ اطمينانى براى روح و جسم آدمى است كه در شرايط بحرانى (اندوه و يا شادمانى فراوان) موجب تعادل او مىگردد. از نظر عرفا نيز، گريه زيباترين و پرشكوهترين جلوه تذلل بنده و اظهار عجز و تسليم و عبوديت در پيشگاه معبود قادر متعال است.
گريه حضرت آدم بر امام حسين عليه السلام
آيا گريه كردن حضرت آدم بر امام حسين عليه السلام بيانگر جبر در زندگى انسانى است؟
اين گونه حوادث يا علم پيشين الهى به افعال بندگان و پيشگويى آنها مستلزم جبر نيست. زيرا علم خدا در اين موارد به چيزى Determinism تعلق گرفته كه با اراده آزاد بندگان تحقق خواهد يافت. به عبارت ديگر تفكر جبرانگار ( 41
بين علم پيشين الهى و فعل بندگان رابطه علت و معلولى مىبيند. يعنى علم خدا را علت فرض مىكند. زيرا مىبيند اگر آنچه خدا مىداند انجام نشود نافى علم مطلق الهى مىشود. چنانكه شاعر گويد:
مى خوردن من حق ز ازل مىدانست گر مى نخورم علم خدا جهل بود
و اين بيان همان رابطه ترتبى و على است. در حالى كه واقع قضيه خلاف اين است. يعنى چون بندگان افعالى را با اراده خود انجام مىدهند خداوند مىداند و از جمله آنها عمل شمر، يزيد و... با امام حسين عليه السلام است. بلى شمر، يزيد و ... آزادانه مىتوانستند امام حسين عليه السلام را به قتل نرسانند و اگر از اراده و اختيار خود چنين استفادهاى مىنمودند، خدا هم مىدانست كه نمىكنند و اجبار هم نمىكرد و گريه آدم هم در كار نمىبود. سر اين قضيه از نظر فلسفى آن است كه خداوند فوق زمان و مكان است و براى او قبل و بعدى نيست، از اين رو علم او به اعمال در همه زمانها شبيه علم ما به يك حادثه در زمان حال است و همچنان كه چنين علمى موجب جبرى بودن اعمال مورد مشاهده ما نيست، حضور عمل نزد خداوند نيز چنين است.
قمهزنى
فلسفه قمهزنى چيست و از چه زمانى شروع شده است ؟
قمهزنى فلسفه صحيح اسلامى ندارد و شروع آن قرنها پس از حادثه عاشورا بودهاست. و هيچ دليل و مستند قابل قبولى براى آن وجود ندارد.
افرادى قمه بر سرمىزنند و براى مشروع جلوه دادن آن استناد به كار حضرت زينب مىكنند كه سر خود را به محمل زدند آيا اين مطلب صحت دارد؟ و اين توجيه درست است؟
در رابطه با قمه زنى نه تنها هيچ دستورى از ناحيه شرع بر آن نرسيده است بلكه در صورت مضر بودن براى نفس و بدتر از آن چهره نامعقولى از دين نشان دادن، قطعا حرام و نامشروع است.
در رابطه با روايتى كه به حضرت زينب نسبت مىدهند بايد گفت:
اولا: اينكه حضرت زينب سر را به چوبه محمل زده باشد، در كتب معتبر تاريخى نيامده و ساخته و پرداخته برخى افراد فاقد معلومات است، خصوصا كه محدث محقق مرحوم حاج شيخ عباس قمى اين مساله را صحيح نمى داند.
ثانيا: چنانچه فرض كنيم كه حضرت زينب به چنين عملى مبادرت كرده باشند، عمل حضرت زينب سلام الله عليها در چنين موردى حجتشرعى نيست، چرا كه تنها سيره و عمل پيامبر صلى الله عليه و آله و امام معصوم عليه السلام مىتواند ملاك عمل باشد.
ثالثا: اگر آن خبر صحت داشته باشد (كه ندارد) ممكن است آن حضرت بدون اختيار و دراثر فشار و اندوه به چنين عملى مبادرت كرده باشد. در اين صورت نيز اين عمل قابل احتجاج نيست و نمىتواند ملاك عمل ديگران باشد.
آيا از همراهان امام حسين عليه السلام كسى زنده ماند؟
آنچه از بررسى كتب تاريخ به دست آمده اين است كه: هشت نفر از همراهان و ياران امام حسين عليه السلام زنده ماندند :
1 - عقبة بن سلمان
وى غلام رباب، دختر امرىء القيس، همسر امام حسين عليه السلام بود كه او را به اسارت گرفتند و نزد عمر سعد بردند و چون از او پرسيد: «تو كيستى؟» پاسخ داد: بردهاى هستم. عمر سعد او را آزاد كرد.
2 - مرقع بن قمامه
او را نيز به اسارت گرفتند و قبيله وى از عمر سعد براى او امان گرفتند و نزد عبيدالله زياد بردند و عمر سعد ماجراى او را باز گفت و پسر زياد او را به بحرين تبعيد كرد و در آنجا سكونت گزيد.
3 - مسلم بن رياح
وى نيز از همراهان امام حسين عليه السلام بود و پرستارى آن حضرت را مىكرد. پس از شهادت آن حضرت زنده ماند و از كربلا گريخت.
مسلم بن رياح از جمله كسانى است كه قسمتهايى از ماجراى كربلا را نقل كرده است.
4 - حسن بن حسن
حسن بن حسن كه مشهور به حسن مثنى است در روز عاشورا زخمى و مجروح گرديد وبا وساطت اسماء بن خارجه فزارى كه در لشكر عمر سعد بود و با او خويشاوندى داشت، از كشتن او صرف نظر كردند، و او را به كوفه آوردند و معالجه كردند و پس از بهبودى به مدينه بازگشت.
5 - عمر بن حسن.
6 - قاسم بن عبدالله.
7 - محمد بن عقيل.
8 - زيد بن حسن.
اينان نيز به گفته برخى از اهل تاريخ در كربلا بودند، ولى زنده مانده و به شهادت نرسيدند. (3)
سرهاى شهداى كربلا را در كجا دفن كردند ؟
روز يازدهم محرم سال 61 هجرى تمام سرهاى شهدا كه قريب به هفتاد سر بود را از بدنها جدا نمودند. و به توسط شمر و عمرو بن حجاج و خولى و حميد بن مسلم و ديگران به كوفه فرستادند.
ابنزياد نيز سرهاى شهدا را با حضرت زين العابدين و ساير اسرا توسط شمر و افراد ديگر به طرف شام براى يزيد بن معاويه فرستاد.
در مورد محل دفن سر مطهر سيدالشهدا پنج قول است :
1 - سر مقدس حضرت ابى عبدالله را يزيد براى عمرو بن سعد به مدينه فرستاد و در بقيع نزد مادرش حضرت فاطمه دفن نمود.
2 - آن سر مقدس را سه روز در دمشق مصلوب نمودند، بعد در خزينه بنى اميه گذاردند تا زمان خلافتسليمان بن عبدالملك بن مروان، سپس وى آن سر مطهر را در باب قراديس شام دفن نمود.
3 - سر مطهر سيدالشهدا را در بالاى سر پدرش اميرالمؤمنين در نجف اشرف دفن كردند. لذا زيارت آن سر مبارك در بالاى سر حضرت على مستحب است.
5 - حضرت امام سجاد عليه السلام آن سر مطهر را از شام به كربلا آورد و به بدن شريف آن حضرت ملحق ساخت. كه اين قول مشهور بين علماى شيعه است . (4)
در مورد سر مطهر ساير شهداى كربلا نيز، مىگويند امام سجاد عليه السلام جميع سرهاى آنها را از يزيد گرفت و در كربلا به بدنهاى آنها ملحق كرد.
قول ديگر اين است كه سرهاى ديگر شهدا را در قبرستان شام دفن نمودند. كه فعلا نيز در قبرستان شام قبه عاليهاى است كه منسوب به رؤوس شهداى كربلا است و دوستان اهل بيت عصمت و طهارت در آنجا به زيارت اين سرهاى مطهر مىروند. (5)
آيا كسى از سپاه امام حسين عليه السلام به لشكر يزيد پيوست؟
در هيچ يك از منابع تاريخى معتبر ذكر نشده است كه اصحاب و ياران امام حسين عليه السلام در شب عاشورا از وى جدا شده و به لشكر يزيد ملحق شده باشند. بلكه همه ياران و اصحاب، پيشنهاد آن حضرت را درباره رفتن نپذيرفتند و همگى آمادگى خود را براى جانبازى و شهادت در راه فرزند پيغمبر اعلام كردند.
آرى، آنچه مسلم است اين است كه پس از رسيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل، امام حسين عليه السلام در منزل «زباله» به همراهانش فرمود :
«بسم الله الرحمن الرحيم: اما بعد، فانه قد اتانا خبر فظيع، قتل مسلم بن عقيل و هانى بن عروة و عبدالله بن يقطر وقد خذلتنا شيعتنا فمن احب منكم الانصراف فلينصرف، ليس عليه منا ذمام» خبر بس تاثر انگيزى به ما رسيده است و آن، كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه (6) و عبدالله بن يقطر است. شيعيان ما دست از يارى ما برداشتند و اينك هر يك از شما كه بخواهد برگردد آزاد است و از سوى ما حقى بر گردنش نيست».
در اين ميان اعرابى كه در بين راه به آن حضرت ملحق شده بودند، برگشتند. تنها تعدادى از ياران خاصش كه از مدينه به همراه او آمده بودند باقى ماندند.
شهيد مطهرى مىفرمايد:
«كسى از اصحاب و ياران امام حسين عليه السلام با توجه به گرفتارى كه داشتند به لشكر دشمن ملحق نشدند» (7) .
آيا امام حسين عليه السلام آغازگر جنگ بود ؟
لشكر عمر سعد در روز عاشورا گرداگرد لشكر و خيمههاى امام حسين عليه السلام به گشت زنى مشغول شدند.از هر طرف كه مىرفتند خندقى پر از شعلههاى آتش در اطراف خيمهها مىديدند.در اين هنگام شمر عليه اللعنه با صداى بلند فرياد زد:
اى حسين!پيش از آنكه قيامت فرا رسد در رفتن به آتش دوزخ شتاب كردى!
حضرت فرمود:گويا گوينده اين سخن شمر است.گفتند:بلى يا بن رسول الله !
فرمود:اى پسر زن بز چران تو به آتش دوزخ سزاورترى.
مسلم بن عوسجه كه در كنار امام حسين عليه السلام قرار گرفته بود گفت
يا بن رسول الله !شمر در تير راس من است اجازه بده تا او را به جهنم واصل كنم .
امام عليه السلام پاسخ داد:انى اكره ان ابداهم بالقتال من خوش ندارم كه آغازگر جنگ باشم
بعد سخنرانىهاى امام عليه السلام در روز عاشورا زمينه و مقدمات جنگ فراهم شد.
حر بن يزيد رياحى با شنيدن استغاثه امام حسين عليه السلام از خواب غفلت بيدار شد و به لشكر حق پيوست.در اين هنگام عمر سعد تيرى به كمان گذاشت و به سوى سپاه ابا عبد الله عليه السلام رها كرد و گفت:
نزد امير ابن زياد شاهد باشيد كه من پيش از همه جنگ را شروع كردم
در نتيجه عمر سعد رسما با انداختن تيرى به سوى سپاه ابا عبد الله عليه السلام جنگ را آغاز كرد و اين خود نشان دهنده اين است كه امام عليه السلام جنگ را آغاز نكرد بلكه از شروع به جنگ كراهت نشان مىداد
شهداى اهل بيت امام حسين عليه السلام در صحنه جنگ كربلا چند نفر بودند؟
آنچه تاريخ ثبت كرده است اين است كه تعداد هفده نفر از اهل بيت امام حسين عليه السلام به غير از خود امام حسين عليه السلام در صحنه جنگ حضور داشتند و به شهادت رسيدند :
1 - دو نفر از فرزندان امام حسين عليه السلام به نامهاى على اكبر و على اصغر سلام الله عليهما كه در زيارات به على و عبدالله مذكور است.
2 - قاسم بن حسن، عبدالله بن حسن و ابوبكر بن حسن سلام الله عليهم كه هر سه نفر از فرزندان برادرش امام حسن مجتبى بودند.
3 - حضرت ابوالفضل العباس ، عبدالله، جعفر، عثمان و محمد بن على سلام الله عليهم از برادران امام حسين عليه السلام .
4 - دو نفر از فرزندان حضرت زينب به نامهاى عون و محمد سلام الله عليهما .
5 - پنج نفر از اولاد عقيل به نامهاى عبدالله بن مسلم بن عقيل، محمد بن مسلم بن عقيل، جعفر بن عقيل، عبدالرحمن بن عقيل و محمد بن ابى سعيد بن عقيل. (8)
آيا امام باقر عليه السلام ، روز عاشورا در كربلا حضور داشت؟
آنچه از بررسى تاريخ عاشورا به دست مىآيد اين است كه امام باقر عليه السلام به اتفاق پدرش حضرت امام سجاد عليه السلام در كربلا حضور داشت و سن مباركش در آن وقت چهار سال بود، چون آن حضرت در سال پنجاه و هفت در مدينه منوره متولد شد و واقعه كربلا در سال 61 هجرى اتفاق افتاد.
محدث قمى مىگويد:
«امام باقر عليه السلام در واقعه كربلا حضور داشت و در آن وقت چهار سال از سن مباركش گذشته بود.» (9)
در منتخب التواريخ آمده است :
«روز عاشورا امام زين العابدين عليه السلام بيست و دو ساله بوده و امام محمد باقر عليه السلام چهار ساله بوده و هر دو در كربلا بودند و حق تعالى ايشان را محفوظ داشت.» (10)
دفن اجساد شهدا در كربلا توسط چه كسانى انجام گرفت؟
هنگامى كه عمر سعد از كربلا خارج شد، جمعى از طايفه بنى اسد كه در غاضريه سكونت داشتند به قتلگاه شهدا وارد شدند و پس از اقامه نماز بر اجساد شهدا، آنان را دفن نمودند. به اين طريق كه امام حسين عليه السلام را در همين موضعى كه اكنون معروف است دفن كردند و فرزندش على اكبر را در پايين پاى پدر به خاك سپردند و بقيه شهدا (مگر چند نفر معينى) را در زير قدم آن حضرت دفن نمودند و حضرت عباس را در راه غاضريه در مكانى كه به شهادت رسيده بود به خاك سپردند.
اما طبق احاديث صحيحه، امام را جز امام نمىتواند غسل و كفن و دفن نمايد، لذا روايت داريم كه گرچه به حسب ظاهر طايفه بنى اسد حضرت سيدالشهدا را دفن كردند اما در واقع امام زين العابدين عليه السلام آمد و آن حضرت را دفن كرد. چنانچه حضرت رضا عليه السلام به اين مطلب تصريح فرموده است. (11)
عاقبتشمر بن ذى الجوشن چه شد؟
شمر بن ذى الجوشن، جانى شماره يك حادثه كربلا، پس از جنگ شورشيان كوفه با مختار، كه فرماندهى چند گروه را به عهده داشت از كوفه متوارى شد و فرار را برقرار ترجيح داد.
اما مختار در تعقيب اين عنصر خبيث بود. لذا ابوعمره كه از افراد بسيار ارزنده و از ياران صميمى مختار بود و كينه قاتلان حسين بن على را در دل داشت، از طرف مختار مامور كشتن شمر شد. ابوعمره با گروهى به تعقيب شمر رفت و او را در يكى از روستاهاى بصره پيدا نمود. ابوعمره طى يك درگيرى مسلحانه، شمر را زخمى كرد و سپس به اسارت خود در آورد. او را به نزد مختار آورد، مختار دستور داد او را گردن زدند و جسد او را در ديگ روغن جوشيده قرار دادند و يكى از اطرافيان مختار، سر شمر را با پاى خود لگد كوب كرد. (12)
شمر بن ذى الجوشن، از سران و شجاعان مردم كوفه بود كه در زمان حضرت على از شيعيان و طرفداران حضرتش به شمار مىآمد و در جنگ صفين در ركاب على با سپاه معاويه جنگيد و شجاعتخوبى از خود نشان داد. اما شمر همانند بسيارى از مردم كوفه، در راه خود استوار نماند و به خاطر روح نفاقى كه در او وجود داشت، جزء دشمنان خاندان رسالت در آمد و به حكومت اموى پيوست.
عاقبت ابن زياد چه شد؟
ابن زياد جانى شماره دو حادثه كربلا كه در شام به سر مىبرد، از طرف عبدالملك مروان كه تازه قدرت شام را به دست گرفته بود براى مسلط شدن بر عراق، مامور سركوبى قيام مختار شد. مختار نيروهايش را آماده كرد و فرماندهى كل آنان را به ابراهيم بن مالك اشتر داد.
اين دو لشكر با هم درگير شدند و ابراهيم اشتر با شجاعتى كه داشت، لشكر ابن زياد را متوارى ساخت و تعدادى از فرماندهان و سربازان او را به درك واصل كرد.
تا سرانجام به سر وقت ابن زياد، - اين عنصر كثيف بنى اميه - رفت و با ضربتشميشير خود، او را دو نيم ساخت و سر بريدهاش را براى مختار به هديه اورد و جسد آن خبيث را با آتش سوزاندند. ابن زياد در آن روز 39 سال داشت. روز جنگ لشكريان مختار با ابن زياد، روز عاشوراى سال 67 هجرى و روز كشته شدن ابن زياد به دست تواناى ابراهيم اشتر درست روز عاشورا بود. اين يك اتفاق تصادفى نيست، بلكه خداوند خواسته بود كه درست در همان روز كه امام حسين عليه السلام به دست نيروهاى ابن زياد، مظلومانه به شهادت رسيد، در همان روز انتقام خون آن مظلوم را از قاتل او بگيرد. «و انها لعبرة لاولى الابصار» تا عبرتى باشد براى صاحبان خرد.
عاقبت عمر سعد چه شد؟
مختار در آن روزهايى كه دست به انتقام خون شهداى كربلا زد، نسبت به «عمر سعد» بيش از همه حساس بود، از طرفى، قبلا به خاطر مصالحى اماننامهاى به «عمر سعد» داده بود و از طرف ديگر عمرسعد هم بهانهاى به دست مختار نداده و در شورش عليه مختار، شركت نكرده بوداز اين جهت قدرى دستگيرى و مجازات وى به تاخير افتاد.
هنگامى كه عمر سعد متوجه شد كه مختار در صدد دستگيرى و مجازات او است، شبانه از كوفه پا به فرار گذاشت. در بيرون شهر كوفه با شخصى روبرو شد و قضيه فرار را براى او نقل كرد. آن مرد تميمى عمر سعد را از فرار منصرف كرد و عمر سعد به منزل خود برگشت.
مختار باخبر شد كه عمر سعد به قصد فرار به خارج شهر رفته و برگشته است. مختار خوشحال شد و اين حادثه را بهانه گرفت. لذا كسى را به دنبال «حفص» فرزند عمر سعد فرستاد.
او فورا به نزد مختار آمد. مختار از پدرش عمر سعد سؤال كرد، حفص گفت: پدرم در خانه است.
مختار «ابوعمره» را مامور جلب عمر سعد كرد. ابوعمره فورا حركت كرد و« عمر سعد» را براى مختار جلب كرد. عمر سعد كه ترسيده بود گفت جبهام را بياوريد. (13)
ابوعمره از منظورش آگاه شد و مهلتى به او نداد، و شمشير برنده خود را بر فرق عمر سعد فرود آورد و او را به درك واصل كرد. بعد سرش را از بدنش جدا كرد و براى مختار آورد.
مختار رو كرد به «حفص» فرزند آن جنايتكار و گفت: اين سر كيست؟ گفت: اين سر پدرم است.
مختار در همانجا دستور داد كه سر « حفص » فرزند عمر سعد را نيز جدا كنند و او را به پدرش ملحق نمايند.
بدين صورت عمر سعد و فرزندش به سزاى اعمال خود رسيدند.
چرا سوگوارى كنيم؟
مىگويند اگر امام حسين عليه السلام پيروز شد چرا جشن نمىگيريم چرا گريه مىكنيم؟ آيا اين همه گريه در برابر آن پيروزى بزرگ شايسته است؟
آنهايى كه چنين سؤالى مىكنند، فلسفه عزادارى را نمىدانند و آن را با گريههاى ذليلانه اشتباه مىكنند.
اصولا گريه و جريان قطرههاى اشك از چشم كه دريچه قلب آدمى است چهار گونه است:
1 - گريه هاى شوق:
گريه مادرى كه از ديدن فرزند دلبند گمشده خويش پس از چندين سال، سر داده مىشود، يا گريه شادى آفرين ورضايت بار عاشق پاكبازى كه پس از يك عمر محروميت معشوق خود را مىيابد، گريه شوق است.
قسمت زيادى از حماسههاى كربلا شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادتها، فداكاريها، شجاعتها، آزاد مرديها، و سخنرانيهاى آتشين مردان و زنان به ظاهر اسير، از ديدگان شنونده سرازير مىگردد، آيا اين گريه دليل بر شكست است؟
2 - گريههاى عاطفى:
آنچه در درون سينه انسان جاى دارد، قلب است نه سنگ! واين قلب كه ترسيم كننده امواج عواطف انسانى است به هنگام مشاهده منظره كودك يتيمى كه در آغوش مادر در يك شب سرد زمستانى از فراق پدر جان مىدهد به لرزه در مىآيد وبا سرازير كردن سيلاب اشك، خطوط اين امواج را در صفحه صورت ترسيم مىكند و نشان مىدهد قلبى زنده وسرشار از عواطف مردمى است.
آيا اگر با شنيدن حادثه جان سپردن يك طفل شيرخوار در آغوش پدر، ودست وپا زدن در ميان سيلاب خون در حادثه كربلا، قلبى بتپد، وشرارههاى آتشين خود را به صورت قطرههاى اشك به خارج پرتاب كند، نشانه ضعف وناتوانى استيا دليل است بر بيدارى آن قلب پر احساس؟
3 - گريه پيوند هدف:
گاهى قطرههاى اشك پيامآور هدفهاست، آنها كه مىخواهند بگويند با مرام امام حسين عليه السلام همراه وبا هدف او هماهنگ وپيرو مكتب او هستيم، ممكن است اين كار را با دادن شعارهاى آتشين، با سرودن اشعار وحماسهها ابراز دارند، اما گاهى ممكن است آنها ساختگى باشد، ولى آن كس كه احيانا با شنيدن اين حادثه جانسوز قطره اشكى از درون دل، بيرون مىفرستد، صادقانهتر، اين حقيقت را بيان مىكند، اين قطره اشك، اعلان وفادارى به اهداف مقدس ياران امام حسين عليه السلام و پيوند دل وجان با آنها است، اعلان جنگ با بت پرستى وظلم وستم، اعلان بيزارى از آلودگيهاست، وآيا اين نوع گريه - بدون آشنائى با اهداف پاك او - ممكن است؟
4 - گريه ذلت و شكست:
گريه افراد ضعيف وناتوانى است كه از رسيدن به اهداف خود واماندهاند وروح و شهامتى براى پيشرفت در خود نمىبينند، مىنشينند و عاجزانه گريه سر مىدهند، هرگز براى امام حسين عليه السلام چنين گريهاى مكن كه او از اين گريه بيزار ومتنفر است، اگر گريه مىكنى گريه شوق، عاطفه، وپيوند هدف باشد. ولى مهمتر از سوگوارى، آشنايى به مكتب امام حسين عليه السلام و ياران او و پيوستگى عملى به اهداف آن بزرگوار است، كه پاك بودن وپاك زيستن ودرست انديشيدن وعمل كردن مىباشد.
«هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله ... هل من مغيث يرجوا الله باغثتنا»
«آيا حمايت كنندهاى هست تا از حرم رسول خدا صلى الله عليه و اله و سلم حمايت كند؟ آيا فريادرسى است كه براى اميد ثواب ما را يارى كند؟»
وقتى كه اين ندا به گوش بانوان حرم رسيد، صداى گريه و شيون آنها بلند شد، امام كنار خيمه آمد و به زينب عليها السلام فرمود: فرزند كوچكم را به من بده تا با او وداع كنم، كودك را گرفت، همين كه خواست ببوسد حرمله تيرى به سوى گلوى نازك او رها كرد، آن تير به گلوى او اصابت نمود، و سرش را ذبح كرد.
كه در اين باره سيد حلى می گويد:
«و منعطفا اهوى لتقبيل طفله فقبل منه قبله السهم منحرا»
يعنى: «امام حسين عليه السلام براى بوسيدن كودك شيرخوار خود خم شد، اما تير قبل از امام بر گلوگاه او بوسه داد.»
امام آن كودك را به زينب عليها السلام داد و فرمود: او را نگهدار، و دستش را زير گلوى كودك گرفت، پر از خون شد، آن خون را به طرف آسمان پاشيد و گفت:
«هون ما نزل بى انه بعين الله تعالى»
يعنى: «چون خداوند اين منظره را مى بيند، آنچه از اين مصيبت بر من وارد شد برايم آسان است.»
و در احتجاج آمده: «امام حسين عليه السلام از اسب پياده شد و (در كنار خيمه يا پشت خيمه) با غلاف شمشيرش قبرى كند و كودكش را به خونش رنگين نموده و دفن كرد.»
مشهور است كه على اصغر شش ماهه بود، مادرش حضرت رباب دختر امرءالقيس است و على اصغر با سكينه از جانب مادر نيز برادر و خواهر بودند.
در مورد نام اين طفل، علامه مجلسى در جلاء العيون مى گويد: «بعضى او را على اصغر مى نامند.»
در كتاب منتخب التواريخ نقل شده که در يكى از زيارات عاشورا آمده:
«و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به»
یعنی: «و سلام بر فرزند تو على اصغر كه در مورد او مصيبت سختى بر تو وارد شد.»
امام حسين عليه السلام نزد خواهرش ام كلثوم (زينب صغرى) آمد و به او فرمود: اى خواهر! تو را در مورد نگهدارى كودك شيرخوارم، سفارش مى كنم، زيرا او كودك شش ماهه است و مراقبت نياز دارد.
ام كلثوم عرض كرد: برادرم، اين كودك سه روز است كه آب نياشاميده، از این قوم براى او شربت آبى بگير.
امام حسين عليه السلام على اصغرش را در آغوش گرفت و به سوى قوم رفت، خطاب به قوم فرمود: «شما برادر و فرزندان و يارانم را كشتيد و از آنها جز اين كودك باقى نمانده كه از شدت تشنگى مثل مرغ دهان باز مىكند و مى بندد اين كودك كه گناه ندارد، نزد شما آورده ام تا به او آب بدهيد.»
«يا قوم ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل ا ما ترونه كيف يتلظى عطشا»
یعنی: «اى قوم اگر به من رحم نمى كنيد به اين كودك رحم كنيد، آيا او را نمى بينيد كه چگونه از شدت و حرارت تشنگى، دهان را باز و بسته مىكند؟»
هنوز سخن امام تمام نشده بود، به اشاره عمر سعد، حرملة بن كاهل اسدى گلوى نازك او را هدف تير سه شعبه اش قرار داد كه تير به گلو اصابت كرد؛
«فذبح الطفل من الوريد، او من الاذن الى الاذن»
یعنی: «از شريان چپ تا شريان راست على اصغر بريده شد، و يا از گوش تا گوش او ذبح گرديد»
«فاتى به نحو اللئام مناديا يا قوم هل قلب لهذا يخشع فرماه حرمله بسهم فى الحشا بيد الحتوف و القى من لا يجزع»
يعنى: «پس آن كودك را به سوى قوم پست آورد، در حالى كه صدا مى زد: اى قوم، آيا دلى هست كه از خدا بترسد و بر اين كودك توجه نمايد؟ به جاى جواب، حرمله تيرى بر كمان نهاد و آن كودكى را كه از شدت ضعف و عطش قدرت بى تابى نداشت هدف تير قرار داد.»
مصيبت جگر سوز على اصغر به قدرى بر امام حسين عليه السلام سخت بود كه آن حضرت در حالى كه گريه مىكرد، به خدا متوجه شد و عرض كرد: «خدايا خودت بين ما و اين قوم داورى كن، آنها ما را دعوت كردند تا ما را يارى كنند ولى به كشتن ما اقدام مىكنند.»
از جانب آسمان ندائى شنيد:
«يا حسين دعه فان له مرضعا فى الجنه»
«اى حسين در فكر اصغر نباش، هم اكنون دايه اى در بهشت براى شير دادن به او آماده است»
اين ندا، نداى دلدارى به حسين عليه السلام بود، تا بتواند فاجعه غم بار مصيبت علی اصغر را تحمل كند.
و دليل ديگر بر شدت سختى اين مصيبت اينكه:
امام حسين عليه السلام هنگامى كه به شهادت رسيد، سكينه كنار پيكرهاى شهداء آمد و گريه كرد تا بي هوش شد، امام حسين عليه السلام در عالم بى هوشى به سكينه اشعارى آموخت تا براى شيعيان بخواند، دو شعر از آن اشعار اين است:
«ليتكم فى يوم عاشورا جمعا تنظرونى كيف استسقى لطفلى فابوا ان يرحمونى و سقوه سهم بغى عوض الماء المعين يا لرزء و مصاب هد اركان الحجون»
یعنی: «اى كاش در روز عاشورا همه شما بوديد و مى ديديد كه چگونه براى كودكم طلب آب كردم، قوم به من رحم نكرد، و به جاى آب گوارا، كودكم را با تير (خون) ظلم سيراب كردند، اين حادثه آنچنان جانسوز و سخت و طاقت فرسا است كه پايه هاى كوه هاى مكه را خراب كرد.»
2044 - حـج : زيارت كردن خانه خدا و انجام اعمالى است كه دستور داده اند در آنجا بجا آورده شود , و در تمام عمر بر كسى كه اين شرايط را دارا باشد , يك مرتبه واجب مى شود : اول آن كه بالغ باشد.
دوم آن كه عاقل و آزاد باشد.
سـوم بـه واسـطه رفتن به حج مجبور نشود كه كار حرامى را كه ترك آن از حج مهمتر است انجام دهد , يا عمل واجبى را كه از حج مهمتر است ترك نمايد.
چهارم آن كه مستطيع باشد.
و مستطيع بودن به چند چيز است .
اول آن كه توشه راه و هم چنين مركب سوارى - در صورت احتياج به آن - يا مالى كه بتواند با آن مال آنها را تهيه كند داشته باشد.
دوم سلامت مزاج و توانايى آن را داشته باشد كه بدون مشقت زياد بتواند مكه رود و حج را به جا آورد.
سـوم در راه مـانـعى از رفتن نباشد و اگر راه بسته باشد , يا انسان بترسد كه در راه جان يا عرض او از بين برود , يا مال او را ببرند , حج بر او واجب نيست .
ولـى اگـر از راه ديـگـرى بتواند برود , اگر چه دورتر باشد , بايد از آن راه برود , مگر آن كه آن راه آن قدر دورتر و غير معمولى باشد كه بگويند راه حج بسته است .
چهارم به قدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد.
پنجم مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر او واجب است مثل زن و بچه .
و مخارج كسانى را كه مردم خرجى دادن به آنها را لازم مى دانند داشته باشد.
شـشم بعد از برگشتن كسب يا زراعت , يا عايدى ملك , يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد , يعنى اين طور نباشد كه به واسطه مخارج حج پس از برگشتن مجبور شود به زحمت زندگى كند.
2045 - كسى كه بدون خانه ملكى رفع احتياجش نمى شود , وقتى حج بر او واجب است كه پول خانه را هم داشته باشد.
2046 - زنى كه مى تواند مكه برود , اگر بعد از برگشتن , از خودش مال نداشته باشد , و شوهرش هم مثلا فقير باشد , و خرجى او را ندهد , و ناچار شود كه به سختى زندگى كند , حج بر او واجب نيست .
2047 - اگـر كـسى توشه راه و مركب سوارى نداشته باشد , و ديگرى به او بگويد حج برو , و من خرج تو و عـيالات تو را در موقعى كه در سفر حج هستى مى دهم , در صورتى كه اطمينان داشته باشد كه خرج او را مى دهد حج بر او واجب مى شود.
2048 - اگر مخارج رفت و برگشت و مصارف عيالات كسى را در مدتى كه مكه مى رود و برمى گردد , به او ببخشند براى اين كه حج كند , حج بر او واجب مى شود , اگر چه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هـم مـالى كه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد , ولى اگر طورى باشد كه روزهاى سفر حج روزهاى كـسـب و كارش باشد , به طورى كه اگر حج رود نتواند قرض خود را در موقعش ادا نمايد يا آن كه نتواند مخارج زندگانيش را در بقيه سال تامين نمايد حج بر او واجب نيست .
2049 - اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عيالات كسى را در مدتى كه مكه مى رود و برمى گردد به او بـدهـنـد و بـگـويـنـد حـج بـرو , ولـى ملك او نكنند , در صورتى كه اطمينان داشته باشد كه از او پس نمى گيرند , حج بر او واجب مى شود.
2050 - اگر مقدارى مال كه براى حج كافى است به كسى بدهند و با او شرط كنند كه در راه مكه به كسى كه مال را داده خدمت بنمايد , حج بر او واجب نمى شود.
2051 - اگـر مقدارى مال به كسى بدهند و حج بر او واجب شود , چنانچه حج نمايد , هر چند بعدا مالى از خود پيدا كند , ديگر حج بر او واجب نيست .
2052 - اگـر بـراى تـجـارت مـثـلا تـا جده برود و مالى به دست آورد كه اگر بخواهد از آنجا به مكه رود مـسـتـطيع باشد , بايد حج كند و در صورتى كه حج نمايد , اگر چه بعدا مالى پيدا كند كه بتواند از وطن خود به مكه رود ديگر حج بر او واجب نيست .
2053 - اگـر انـسـان اجـيـر شـود كه مباشرتا از طرف كس ديگر حج كند , چنانچه خودش نتواند برود و بخواهد ديگرى را از طرف خودش بفرستد , بايد از كسى كه او را اجير كرده اجازه بگيرد.
2054 - اگـر كسى مستطيع شود و مكه نرود و فقير شود , بايد اگر چه به زحمت باشد , بعدا حج كند , و اگـر بـه هيچ قسم نتواند حج برود , چنانچه كسى او را براى حج اجير كند , بايد به مكه رود و حج كسى را كـه براى او اجير شده بجا آورد و تا سال بعد چنانچه ممكن است در مكه بماند و براى خود حج نمايد , ولى اگر ممكن باشد كه اجير شود و اجرت را نقد بگيرد و كسى كه او را اجير كرده .
راضـى شود كه حج او در سال بعد بجا آورده شود , چنانچه اطمينان نداشته باشد كه سال بعد بتواند براى خـود حـج بـرود , بـايـد سـال اول براى خود حج نمايد و حج آن كسى را كه او را اجير كرده براى سال بعد بگذارد.
2055 - اگـر كـسـى كه مستطيع شده به مكه رود و در وقت معينى كه دستور داده اند به عرفات و مشعر الحرام نرسد , چنانچه در سالهاى بعد مستطيع نباشد , حج بر او واجب نيست .
مگر آن كه از سالهاى پيش مستطيع بوده و نرفته , كه در اين صورت اگر چه به زحمت باشد بايد حج كند.
2056 - اگـر كسى كه مستطيع شده حج نكند و بعد به واسطه پيرى يا مرض و ناتوانى نتواند حج نمايد , و نااميد باشد از اين كه بعدا خودش حج كند بايد ديگرى را از طرف خود بفرستد , بلكه اگر نااميد هم نباشد , احـتياط واجب آن است كه اجير بگيرد و در صورتى كه بعدا قدرت پيدا كرد , خودش نيز حج نمايد , و هم چنين است اگر در سال اولى كه به قدر رفتن حج مال پيدا كرده , به واسطه پيرى يا مرض يا ناتوانى نتواند حـج كند و نااميد از توانايى خود باشد , و در تمام اين صور احتياط مستحب آن است كه چنانچه منوب عنه مرد باشد , نايب صروره باشد , يعنى كسى كه اولين مرتبه حج رفتن او باشد.
2057 - كسى كه از طرف ديگرى براى حج اجير شده , بايد طواف نساء را نيز از طرف او بجا آورد و اگر بجا نياورد , زن بر آن اجير حرام مى شود.
2058 - اگـر طـواف نساء را درست بجا نياورد يا فراموش كند چنانچه بعد از چند روز يادش بيايد و از بين راه برگردد و بجا آورد صحيح است .
ولى چنانچه برگشتن برايش مشقت داشته باشد مى تواند نايب بگيرد.
«نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنج ذی القعده بود. کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده است خواهد داشت.»
همچنین در برخی از روایات این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود(عج) معرفی شده و خاتم المحدثین، شیخ عباس قمی (ره) روز دحوالارض را از چهار روز معروفی ذکر کرده که روزه آن ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
روز دحوالارض از روزهای پر برکت خدا برای بندگان سالک الی الله
در کتاب شریف «المراقبات» روایت است که امام رضا ـ علیه السلام ـ فرموده اند:
در شب بیست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسى (ع) متولد شده اند.
در این روز، رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ به قصد حجة الوداع از مدینه با یكصد و چهار هزار یا یكصد و بیست و چهار هزار و حضرت فاطمه (ع) و تمامى اهل بیت خود از راه شجره به مکه عزیمت نمودند.
توبه، استغفار، عبادت و شب زنده داری از اعمالی است که در شب دحو الارض سفارش و تأکید بسیاری برای انجام دادن آنها شده است.
شب و روز دحوالارض نمازها و ادعیه مخصوصی دارد که کیفیت آنها در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (ره) آمده است.
معنای دحوالارض
«دَحو» به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند.
از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع پدید آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام گذاری می شود.
برنامه های معنوی
زمین، گاهواره زندگی انسان و همه موجوداتِ زنده است، که با تمام کوه ها، دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گرانبهایش، نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است. روز دحوالارض ـ روز گسترش زمین ـ روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه ای دارد؛ از جمله:
1. روزه داشتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
2. احیا و شب زنده داری شب دحوالارض که برابر با یک سال عبادت است.
3. ذکر و دعا.
4. انجام غسل به نیت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص آن.
دحوالارض در قرآن
در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است. خداوند در آیه 30 سوره نازعات می فرماید: «و زمین را پس از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد». بر پایه نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحیها» در این آیه، همان دحوالارض است.
دعای روز دحوالأرض
یکی از برنامه های پیشنهادی در روز مبارک گسترده شدن زمین، خواندن دعای ویژه این روز است. در بخشی از این دعا، به مسأله دحوالأرض چنین اشاره شده است: «ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی و دانه را شکافتی و سختی را برطرف ساختی، از تو می خواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ نمودی، هر گرفتاری و مشکلی را برطرف سازی».
ذیقعده؛ ماه حرام
ماه ذیقعده اولین ماه از ماههای حرام است. ماههای حرام زمانهایی هستند که جنگ در آنها ممنوع بوده و احکام ویژهای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند.
اما استفاده اخلاقی و تربیتی که از این حکم می توان كرد، این است که: «اگر جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است» حتما منازعه و محاربه با خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد؛ بنابراین، شایسته است انسان مومن در این ماه ها بیشتر به فکر باشد تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به مخالفت با خداوند برنخیزد.
مناسبت های دیگر این روز
گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آن را دوچندان کرده اند؛ از جمله:
• میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام.
• میلاد حضرت عیسی مسیح ـ علیه السلام.
• خروج رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا ـ سلام الله علیهما ـ و نیز همه همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص) نیز ایشان را همراهی میکردند.
• در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.
زیارت حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ بهترین و با فضیلتترین عمل مستحبی این روز است.
این نظر اونا بود که من شدیدا باهاشون مخالفت کردم. دلایل هم داشتم از هیات خودمون بالای ۱۰نفر دانشجو اسم بردم براشون . دیگه حرفی واسه گفتن نداشتند.
ولی می ترسم این نظریه تو خیلی جاها باشه واسه اینکه پاسخ همه ی اونایی که این تفکر رو دارن بدم می خوام اسم بچه های دانشجو و دوستایی که تازه فارغ التحصیل شدن رو بنویسم . به زودی هم برای هرکدوم از بچه ها یه صفحه جداگانه می زارم تا بیوگرافی کامل بدم ازشون
هم تشکری میشه از خود بچه ها هم جواب اون عده ای روکه به چشم بد به هیات نگاه می کنن رو می دم
فعلا فقط اسامی بچه ها رو داشته باشین:
۱-حمید جباری
۲-علیرضا حامدی نسب
۳- هادی حامدی نسب
۴- محمدرضا حامدی نسب
۵- امیر مقالی
۶- بهروز رنجگر
۷- پرویز رنجگر
۸- فیروز رنجگر
۹-سعید خدایی
۱۰ وحید خدایی
۱۱- حامد خدایی
۱۲-محمدرضا جباری
۱۳-دکتر یعقوب پورجمال
۱۴- استاد عزیز خدایی
الان حضور ذهن کامل ندارم حتما تعدادی هم از قلم افتادن به زودی این پست روتکمیل خواهم کرد
سلام بعد از مدت ها دوری ایندفعه آمدیم ولی پرانرژی تر
بهانه آمدن باید خوش یمن باشد ولی این دفعه فرق می کند
بهانه آمدنمان این بار هتک حرکت به امانت پیامبر اکرم( ص) است که دل همه ی ما را خون کرده . چند روزی هست که با بچه های هیات فکر می کنیم چه جوابی می توان به این شرورهای بی دین داد. واقعیت عقلمان به جایی نرسید
حداقل کاری که می کنیم اینه که به نوعی اعتراضمون رو نشون بدیم هرچند که من خودم شخصا اعتقاد دارم که این روش مبارزه جواب نمی ده .چون سالهاست که تجربه کردیم ولی چه می شه کرد که چاره ای نیست.
اللهم عجل لولیک الفرج
وحید خدایی
از اینکه مدتی وبلاگ تعطیل شده بود از همه شما عذرخواهی می کنم.انشاالله ماه مبارک رمضان بهانه ای باشد برای ادامه کار این وبلاگ.
اما در مورد این ماه مبارک :
ماه مبارک رمضان ماه روزه و و ماه نزول قرآن و انس با قرآن است ماه عبادت و دعا و مناجات است که دعا مغز و روح عبادت است .رمضان ماه استغفار و توبه و بازگشت از راههای ناپسند نزد خدای متعال و رعایت تقوای الهی است.ماه جهاد است که در این ماه مبارک غزوه بدر در سال دوم هجرت و فتح مکه در سال هشتم هجرت و شروع غزوه حنین در همان یال اتفاق افتاده است.
رمضان ماه جهاد با نفس است .ایم ماه ماه صله رحم صدق و بر با برادران دینی و آشنایی با معارف و تدبر در قرآن است.و خلاصه ذخیره کردن سرمایه حرکت الهی در طول یک سال است امید است که روزهای گذشته را با عمل بر وفق مقتضیات این ماه گذرانده باشید اما قدر روزهای آینده را بیشتر بدانید .
گوشه ای از بیانات رهبر معظم انقلاب در مورد ماه مبارک رمضان

شکوه جادوی رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و عيد دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار
نوروزی دیگر از راه رسید و دیگر بار خورشید « راست » ایستاد، اعتدال آغاز شد و بهار این اتفاق سبز از راه رسید.
امام صادق علیه السلام:و ما مِن یَومِ نَیروزٍ الّا و نَحنُ نَتَوَقَّعُ فیهِ الفَرَجَ لِانَّهُ مِن ایامِنا و ایامِ شیعَتِنا
هیچ نوروزی نیست مگر آنکه در آن روز ما منتظر فرج هستیم؛ زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. میزان الحکمه ج 9،ح 14609
زمانه بی تو به سر شد نیامدی مولا زمین هجوم خطر شد نیامدی مولا
چه سالها که تو بودی مراد احسن حال حلول سال دگر شد نیامدی مولا
... و اینک نیک بنگر
حتی از میان خارها نیز می توان رویید:
با رویشی سرخ ، با منشی سبز
و این است رمز دوام شیعیان در حصار دجالیان زمان:
رویش سرخ حسینی همراه با منش سبز مهدوی!!

با عرض پوزش از تمامي دوستان بايد عرض كنم اين قباي انتظار بر قامت ما بسيار گشاد مي نمايد. هنوز آنقدر بزرگ نشده ايم كه بتوان ما را منتظر ناميد، اين را از همان سحر هاي جمعه فهميدم كه تا صبح مي خوابيم. هنوز موجودي حسابمان پر اهميت ترين رقم زندگيمان است، اين را از ماشين هاي لوكس خيابان پرسيدم وقتي كه مي گفتند سال به سال صاحبشان عوض مي شود. هنوز به فكر قصريم و از قبر؛ غافل. اين را از شمار اندك زائران اهل قبور فهميدم. هنوز حرف مي زنيم و از عمل خبري نيست، اين را در غيبت اتاق انتظار ديدم.
شايد هنوز تشنگي را درك نكرديم تا دنبال آب بگرديم. ما ميان خانه و ويلا و ماشينمان كمبود چيزي يا كسي را حس نكرديم تا دنبال گمشده اي باشيم. ما منتظر كسي نبوديم تا براي رسيدنش دعا كنيم. دست خودمان نيست، ما وصال نديديم كه درد فراق را بفهميم.
ما براي همه كس كار كرديم، غير از شما. ما حال همه را پرسيديم، غير از شما. ما همه چيز ديديم، غير از شما. آقا! از ما كه خبري نيست، شما كجاي اين جهان دنبال ما مي گرديد؟




